مطهر بن محمد جمالى يزدى
82
فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى )
خون : خون او خشك و خرد كرده با چيزى شيرين به خورد كسى دهند آن كس مطيع او شود . استخوان : استخوان او بگيرند و به نام كسى بسوزانند انديشهء او به دل آن كس اندر افتد . گوشت : هر كه گوشت او بخورد بادها [ ى ] زشت بشكند . مغز : ( اگر مغز او ) به غاليه به دماغ كسى رسانند محب او شود . چنگال : ( اگر چنگال او ) بسوزانند و بر سوختگى « 1 » نهند درست شود . سرگين : اگر سرگين او با شكر بسايند و به كودكى بدخوى دهند سود دارد و منافع او همچنان كبوتر باشد ، و اللّه اعلم . سار اين سار را ( به تازى ) « زر زور » خوانند ، و از دو رنگ بود . بعضى باشند سبز / 97 / بام « 2 » ، بعضى باشد سياه بام . و در وقت بهار و خزان او را بسيار يابند ، و در وقتها [ ى ] ديگر كمتر . و گاه گاه بانگى كند بر مثال هزاردستان . ( و اندرو ) خاصيت ( است ) : گوشت : اگر گوشت او بخورند ( جمله بادها بشكند . [ خون ] : اگر خون او در طعام به خورد كسى دهند ) « 3 » آن كس بسيار انديشه و سياه دل شود . خّطاف خطّاف را با آدمى مؤانستى باشد . و طاقت سرما ندارد ، و به زمستان در گرمسير باشد و به تابستان به سردسير . و دو جنس باشد : جنسى كه خانهء خود را بن فراخ و در تنگ سازد ، و آن را خطّاف گويند و درو جداگانه فصلى ببايد .
--> ( 1 ) . م : سوخته . ( 2 ) . ( فام ) . ( 3 ) . مأخوذ از نسخهء پ 140 ، در « م » هم افتاده است .